27 ماهگیت مبارک
سلام گل دخترم
من واقعا شرمندتم که هر ماه با تاخیر برای تبریک میام
27 ماهگیت مبارک عشق مادر
اینم عکست که بزور گذاشتی ازت بگیرم

دخترکم این ماه وقت اینکه باهات شعر جدید یا حتی اسامی باقی اماما رو کار کنم نداشتم معمولا تو بیرجند چون دورمون شلوغه نمیشه تنها چیزی که این ماه یاد گرفتی اسم مبارک امام حسینه که به برکت ماه محرم ملکه ذهنت شده...قبل محرم اسم امام سوم و چهارم رو اشتباه میکردی و میگفتی تجاد(سجاد)ولی الان برعکس شده اسم هر دو امام رو میگی اُتِین(حسین)
این ماه هم به من میگفتی مامان اِلاله و به بابایی میگفتی بابا مَمود...هر کی میگفت بابای منه تو میگفتی نه مَمودِ منه
خیلی هم مستقل شده بودی چه خونه مادر جون و چه خونه بابابزرگ اشاره میکردی به چهارپایه یا تشت که بزارم زیر پاتو خودت دست و صورتت رو بشوری
ماه محرم بود و طبق معمول هر سال هر شب میرفتیم روضه از اونجایی که طول میکشید و قسمت خانمها دووم نمیآوردی برای سینه زنی میفرستادمت پیش بابات...از همون شبی که فرستادمت و شکوه سینه زنی قسمت آقایون رو دیده بودی دیگه جای من نمیموندی دوست داشتی بری پیش آقایون و باهاشون سینه بزنی...یکی دوشب که خیلی شلوغ بود نمیشد ببرمت وقتی دیدی نق نق کردن فایده نداره و نمیبرمت خودت بلند میشدی ودستات رو میاوردی بالا و شروع میکردی به سینه زدن و اُتین اُتین کردن و بعضی از شعرایی که میخوندن رو مثل ماها زیر لب زمزمه میکردی یا یا ابا عبدالله رومثل ماها بلند میگفتی خلاصه که یه پا عزادار امام حسین(ع) شده بودی برای خودت...فدات بشم جیگرم
راستی شنبه 24 مهر اومدیم کرمان و الان خونه خودمونیم ...
با اینکه خیلی ایندفعه که بیرجند بودیم پیگیر آتلیه بردنت بودم ولی باز هم قسمت نشد...فقط عکسی که برای دفترچه ات گرفتیم رو برای یادگار میزارم
فعلا خدانگهدارت باشه دخترکم...






27 ماهگیت مبارک
